تیده آ و روزه داری طفولیتش

سلام

شب میشد و من طبق عادت شبهای ماه رمضون به مامان التماس میکردم که

 سحری بیدارم کنه و مامان میگفت باشه...

نزدیک سحره.صدای ربنا میاد.مامان صدام میکنه.من یه قلتی توی رختخوابم میزنم .

اونم انگاز زیاد تثراری تو بیدار کردن من نداره.دوباره میخوابم

10 دقیقه مونده تا اذان.صدای بابا میاد .طبق عادت همیشگی مامان صداش در

 میاد که شیکار داری بزا بخوابه بشه.اما بابا طبق معمول شیطونیش گل کرده و

صدای رادیو رو بلند میکنه تا منو بیدار کنه.

بالاخرا پا میشم .بوی پلو کل خونه رو گرفته.ششامو میمالم و تند تند سحری

 میخورم تا اذان نشده.

فرداش تو مدرسه کلی واسه خودم حس میکنم بزرگ شدم مخصوصا وقتی از شند

 تا از همکلاسیهام میپرسم که روزه دارن یا نه؟ اونا هم وقتی میگن نه یه بادی

 تو غب غب میندازم و کلی واسه خودم حال میکنم که من هم مثلا بلههه...

روز آخر ماه رمضونه.من سر سفره افطار نشستم.بابام میگه خوب امسال شند

روز روزه گرفتی؟

میگم همشو گرفتمنیشخند. 10 هزار تومن بهم میدههیپنوتیزم

وااااایییییییییی(توجه توجههیپنوتیزم اون موقع ها 10 تومن کلی پول بودا یعنی من کلی

 مایه دار شدمنیشخند)

 کلی خوشحالم .حالا میتونم برم اون ساعت گردنبندی که واسه خودم دیدیمو

 بخرم

هر سال ماه رمضون که میشه یاد جایزه دادن بابا می افتم که از اولین باری که

روزه گرفتم شروع شد.

حیف که الان دیگه نمیدهنیشخند ولی الان کارهایی که بشه بودم و بابام واسم انجام میداد

و وقتی یادم میاد کلی به بابام میبالم که با این کاراش شه شیزایی رو بدون زور

بهم فهموند و شقدر باعث شد تو ذهنم با یه خاطره خوب جا بگیره.

یادش بخیر

شقدر زود بزرگ شدیم.

هنوزم مثل اون روزا عاشق دعای سحر و ربنای افطارم ولی دیگه انگار ماه روضون

هم مثل قدیما نیست.کم رنگ شدن.حتی صدای رادیو بابا هم وقت سحر دیگه زیاد

بلند نیست.

خدارو شکر امسال معدم تا الان آروم بوده و تونستم روزه هامو بگیرم.خدا کنه از این

 به بعدم بهم حال بده و باهام راه بیاد . مثل پارسال زد حا نزنه.

میخواستم بلاگمو آپ کنم اما نه با این موضوع اما دیدم بد نیست یه سرکی تو

 خاطرات ماه روضون مخصوصا الان که دیگه نزدیک شباهی قدره بکشم.

یادتون نره منم دعا کنینا.

 

یا علی !توانم ده که نلرزم و نلرزیم.که سر بلندی را با عطر هنوز ماندگار نفس هایت در این دیار که

خود نخلستانی است و چاهی و بیابانی بیاموزیم  که سخت محتاج این داستان و آموختنیم.

که سخت محتاج سر بلند کردن . سر بلند ماندنیم که این روزهای خستگی پیش از هر چیز و

بیش از هر چیز سر افکندگی نصیب میکند و سرشکستگی قسمت.

( این متن آخرو از مجله 40 شراغ گرفتم  نوشته آقای میر میرانی .شون خودم

ارادت خاصی به حضرت علی دارم و با متنش حال کردم)

روزه نمازاتون قبول

خدافیزینیشخند

/ 25 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حامد

تیده آ یعنی چی ؟ ببخشید سلام ...و ارادات... وبت جذابه ... آدرسشو از روی سیستمی که نشسته بودی دیدم ... به وب منم یه سری بزن

martin

martin

سلام.شطوري انگوري؟خوش ميذگره؟وبلاگت خوفه عزيز ولي با چند تا عسك ناز خووفتره.يكدنيا آرامش نذر آرامش چشمات.باي باي[ماچ]

شاذه

سلام تیدی جونم خوشحالم که تونستی روزه بگیری. من که باز نتونستم [ناراحت] فقط یکی گرفتم و معدم دار فانی رو وداع گفت [گریه]

شمایل

sلام تیده آ جونم . بابا عکسی که گذاشتی خیلی با حاله . خوش تیپی ها . ای ول کجائی تو . پیدات نیس !! بیا پیشم

حامد

سلام .... ممنون که اومدی ... توی کافی نت توی پاساژ روبروی 600 همون که 4تا سیستم داره ... و... درش زرد رنگه

آبتین(تسلیم او)

سلام. ما بیمعرفتی رو از شما دوستان یاد میگیریم. خیلی وقته آپ نکردی.این خانمه که یه ذره لخته عکس کیه؟! تا جائیکه یادمه خودت کپل بودی این عکس خودته؟![نیشخند][گل]