تیده آ عمل میکند

سلامنیشخند
فکر کنم ایندفعه غیبتم خیلی طولانی شد.اما تو همین مدتی که نبودم خیلی اتفاقا افتاد.
مثلا دزدین کیفم ناراحتو عمل کردنم بالاخرهنیشخند
این دفعه حالا در مورد عملم مینویسم جریان کیف باشه بعدانیشخند
از یه روز قبل عمل شروع میکنم
ساری بودم و بعد از ظهرش وقت دکتر داشتم که بیام واسه عملم شک کنه منو.

دکتره جاتون خالی کلی شکل و اینا با خط کش هی سانت میگرفت و میکشید

بدنمو کلی باحال شده بود انگار خال کوبی کرده بودن بدنمونیشخند
بعدش شب کلی خونه مسخره بازی در آوردم به مامان اینا دوستام هی میگفتم

شی میخواین از وسیله هام من همین الان تو وصیت نامم بیارم شون بعدا هزارتا صاحاب پیدا میکنه ها نیشخند
مامان که دعوام میکرد هی  اما داداشم و خواهرم اینا نشسته بودیم به مسخره

بازی یکی میگفت من لپ تاپتو میخوام و یکی میگفت فلان شیت نیلیا که لباسامو

میخواست دیگه خلاصه گذشت  نیشخندو فردا رسید.

صبح ساعت 7 بابا رفت و واسه من تخت رزرو کرد بیمارستان و دکتر گفته بود به

من که دیر میاد و من زود نرم اما این بابای عجول بنده منو به زور ساعت 10 برد

 بیمارستان که الا و بلا پرستاره گفته ساعت 10 باید بیاین اینجا بستری شه آخ

تا دکتر بیاد. حالا من رفتم اونجا 5 دقیقه ای ازم خون گرفتن و منم بیکار اونجا نشستم.


بعد زنگولیدم به نیلیا که گفت تو راه بیمارستانه و امد و کلی شرخیدیم تو بیمارستان

و کلی آدم مسخره کردیمنیشخند بعد 2 تا سرباز اونجا مریض بودن هی تیکه مینداختن

به ما منم زنگولیدم  خونه مملی اومدپیشمون.گذشت یه شند ساعتی و تا بالاخره

گفتن خانوم لباس بپوش باید ببریمت اتاق عملنگران بعد از اونجایی که خونه ما دقیقا

پشت بیمارستان بود مامان اینا خونه بودن قرار بود من خواستم برم  اتاق عمل بزنگم

 که اینا بیان بعد مملی داداشمم باهامون بود زنگولید و گفت مامان اینا بیان البته

من تا مامان اینا رسیدن رفته بودم تو اتاق عمل که یهو دیدم در اتاق عمل باز شد

 البته من پشت در فعلا نشسته بودن تا دکتره بیاد بعددیدم مامانم و بابامو داداشامو

عروسمونو نیلیا اومدن تونیشخند مامانم گفت بیا یه ماشت کنم منم با همون دمپایی های

 اتاق عمل رفتم و بابا مامانمو بوسیدم .خانومه فامیل نیلیا ایناست برگشت گفت کجا

پا میشی با این دمپایی ها میری؟ دعوام کرد منم برگشتم گفتم نه اینکه خیلی هم

اتاق عملتون تمیزو استریلهنیشخند .لجش در اومده بود حال کردم زبان.من هویجوری

نشسته بودم دم اتاق عمل تا دکتر بیهوشی بیاد به یه پسره اونجا گفتم اقا نمیشه

من یه دور تو این تاقاتون بزنم قبل عملم داخل اتاق عملو ببینم تا ترسم بریزه ؟

گفت شرا تا دلت میخواد دور بزن
منم در حال نزاره بودم که دکتره بیهوشی اومد گفت خانوم من دکتر فلانی ام و دکتر

بیهوشیم .بعد منو خوابوندن رو تخت بعد دستیارش یه دختره کم سن بود معلوم بود

دانشجو ایناست تازه داره یاد میگیره اومد سرم بزنه تو دستم احمق اشتباه زد کلی

خون رفت بعد دکتره اومد و زدش کنار خودش رگمو پیدا کرد و زد منم گفتم بابا سوراخ

 سوراخم کردین .که بعد دکتره گفت اینجاست که تفاوت زن و مرد معلوم میشه.

 منم خندیدم اما تو دلم گفتم اینجاست که تفاوت آدم با تجربه با دانشجو تازه کار

معلوم میشه نیشخند
دیگه بعدشو یادم نمیاد شون بیهوش بودم این قسمت ماجرا رو میتونین تو بلاگ نیلیا

بخونین که زمان بیهوشی من بیرون شه اتفاقی افتاد در همینجا از نیلیا میخوام که

خواننده های علاقه مند من و تو خماری نذاره و بلاگشو با این موضوع آپ کنهنیشخندزبان
من ساعت یک رفتم اتاق عمل و تا ساعت 4 طول کشید عملم.

بعد که بهوش اومدم یادمه هی دکتره میگفت فامیلیت شیه بعد من جواب میدادم میگفت بلندتر بگو منم بلندتر میگفتم
بعدش دیگه منو آوردم اتاق خودم .مامانم مثلا اومده بود زرنگ بازی در بیاره موقعی

که تو اتاق بودم به من برگشته میگه بگو کیو دوست داری؟ منم برگشتم گفتم مامان

 خر خودتی برو خودتو رنگ کننیشخندزبان
آخه میگن وقتی بیهوشی هر شی بپرسن راستشو میگه آدم


شب طفلی مامانم پیشم بود من تا صبح دهنشو صاف کردم بیشاررو


این پرستارای زن که مثل گاو بودن اصلا نمیومدن به آدم سر بزنن ببینن زنده ای

مردی اما دمش گرم یه پسره بود بیشاره تا صبح هی میومد بالا سر من و سرمم و

شک میکرد
من خیلی درد داشتم خوابم نمیبرد بعد 1 مرفین زده بودن بهم خوابم نمیبرد

 پسره اومد حال داد بهم یکی دیگه زد بعد برگشته بهم میگه این اتاق بقلیت به

یارو خوابیده معتاده من بهش اونو
زدم الان خوابه من این دومی به تو میزنم شرا نمیخوابی تو آخهتعجب.

خلافت سنگینه ها معلومه میگه..نیشخند
من همیشه فکر میکردم شقدر اون شبی که من بیمارستانم حوصلم سر بره اما

 اینقدر این بیمارا تو بیمارستان سوژه بودن من تا صبح میخندیدم .

اتاق من خدا رو شکر خصوصی بود و من تنها بودن این اتاق بقلی من شند تا مرد

 بودن که تا صبح اینا با زناشون دعوا میگرفتن


بیشاره زنهاشون کلی واسشون زحمت میکشیدن اما اینا هی فحش میدادن به

زنشون.یکیشون یک دعوایی گرفت کل بیمارستان رو سرش گرفته بود


زنش به همین پرستاره پسره میگفت من بهت کلی زمین میدم فقط بگیر اینو

بکشش منو راحت کن.کلی سوژه بودن واسه خودشون.    .


فردا صبحش این همرا مریضای دیگه میودن تو اتاق من عیادتم منم اینقدرمیخندیدمنیشخند

 انگار فکو فامیل منن همشین صمیمی میگرفتن خودشونو بعد موقع مرخص شدن

 من اینقدر سرگیجه داشتم نمیذاشتن مرخص شم اما دیگه الکی گفتم حالم خوبه

بابام رفت یه ویلشر آورد و منو تا ماشین برد و اومدیم خونهنیشخند
یه 3 روزی دهنم صاف شد به معنای واقعینیشخند .البته الانم خوب نشدم هنور.

 مثلا دیشب خیلی حالم بد بود خیلی اما الان بهترم.دیروز رفتم مطب دکتره گفت

تو شرا پاشدی؟ تمام زحمتای منو هدر میدی. منم گفتم کجای کاری من شند روزه

واسه خودم میرم خیابون بعد کلی دعوام کرد و گفت برو بگیر خونه بخواب منم

حرففففففففففففففففففففففف گوووووووووووووووش کنزبان از دیشبه بیرون

 نرفتم
مرسی از همه اونایی که زنگولیدن و حالمو پرسیدنبغل


مرسی یه عالمه از جیگلم نیلیا که اینگده نگرانش کردم و مثل همیشه کنارم بود

 راستی شند روز پیش رفتم تو پیج ٣۶٠ نیلیا تو بلاگش یه شیزی نوشته بود خودم

یه آن احساس کردم مردم و نیلیا اینقدر دلش تنگولیده از یه طرف خنده گرفته بود

 از یه طرفم گریه. مثل آگهی ترحیم شدم یه صحنهنیشخند.لینکش اینه خواستین بخونین


دلتنگی نینی برای تیله


خوب بسه دیگه خسته شدمنیشخند

 
هفته دیگه میرم ساری کلی از درسام عقب افتادمناراحت


راستی شون میدونم الان مردین از فضولی که من عمل شی کردم شون نمیتون

 یعنی روم نمیشه نیشخندانگلیسیشو میگم خودتون بفهمین دیگه اسمش ماموپلاستی

 بود.


بعدا نوشت: الان ساریم و دارم از اینجا واستون این پست و آپ میکنم و نیلیا هم

سوپ بار کرده تا خراب نشده ما بریمنیشخند


خدافیزی .       بامن حرف نزن

/ 31 نظر / 44 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نارسیسا

عمل کردنت مبارک خانومی[ماچ] سلام عزیز دلم خوبی؟ شب یلدای خوبی داشته باشی[ماچ]

امید

سلام وبلاگ زیبا و پرمحتوایی دارید. خوشحال میشم به وبلاگم بیاید وتبادل لینک کنیم. در صورت توافق در قسمت نظرات اعلام کن تا سریع لینکتون کنم. موفق و شاد باشی. www.1photo.persianblog.ir آخرین عکس[گل][گل][گل]

مجذوب

بذار یادم بیاد خورشید ، مرا کم کن از این تردید تو باشی شب نیست ، تو باشی آزادم دلم عجیب گرفته !

لیلا

سلام امیدوارم عملت همینطوری که دوست داشتی شده باشه اما خداییش حرفات قشنگ نیست و کمی از ادب دور تو اگر پول دادی و اتاق خصوصی گرفتی باید کمی هم مودب تر صحبت کنی اون پرستاری که آقا بوده و به شما سر میزده مخصوص اتاق شما و چند نفر دیگه بوده و پرستارای خانمی که شما گاو خطابشون کردین مسئول بیماران دیگه امیدوارم تو زندگیت همیشه سالم و موفق باشی و سر کارت به بیمارستان نیافته [قلب][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ]

ندا

سلام خوبی؟ معلو هست کجایی؟ پیدات نیست[چشمک]

شاذه

تیییییییدیییییییییی؟ کجاااااااااااااااااییی؟ خوبی؟ بابا یه خبری بده. نگرانتم!

فرناز

سلام بلاگت عالیه[قلب] حال کردم از مطالبت امیدوارم زودتر حالت خوب شه[ماچ]وب مام یه سری بزن بازم اینورا میام فعلا بای[خداحافظ][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]

فرناز

سلام بلاگت عالی بود [ماچ]از مطالبت حال کردم وب مام یه سری بزن بازم اینورا میام من لینکت کردم فعلا بای[قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]