تیده آ و یه عالمه عقب ماندگی از بلاگ

سلام
شطورین آیا؟
میدونم میدونم بابا خیلی دلتون واسم تنگیده بود از کامنتای نزاشتتون معلوم بود بابا
بابا این همه تحویلم نمیگرفتین توروخدا
بابا دل من واسه همتون تنگیده بود واسه نوشتن تنگیده بود اصلا جدیدا نمیدونم شرا هر کار مینک دستم به نوشتن نمیره اما الان دیگه یهوو زد به سرم تا هنوز بر نگشتم ساری بیام آپ جانانه بکنم و برم
راستش بزارین از عیدشروع کنم:
ما شند روز مونده به عید واسه مراسم عقد شیدی دخمل خالم  رفتیم بجنورد با مامانم و اونجا موندگار شدیم تا ۱۲ که من برگشتم گرگان اما مامانم موند.جاتون خالی اونجا حسابی با پسر خاله هامو دخمل خالهام بهمون خوش گذشت دایم بیرون بودیم و عشق و حال اما من یه جورایی دلم میخواست برگردم زودتر گرگان که بنا به شرایط نمیشد.راستی شوشو شیدی خیلی پسر خوبی بود و بعد دیدنش کلی از نگرانیام ریخت .خیلی هم با هم مچن ایشالا مبارکشون باشه
خلاصه بعد اومدن گرگان من کلی اینجا دعوا دردسر داشتم حتی ۱۳ بدرم با بابا اینا نرفتم بیرون حوصلشونونداشتم.
بعدم که شنبش شد و من رفتم ساری پی درسو کتاب و این حرفا.قبل عید بشه ها با بفاشون ریخته بودنساری کلی فاز داد و همش میگفتیم و میخندیدم . برای همین من کلاسامو نرفته بودم و کلی عقب افتاده بودم  و بعد عید همش دنبال گرفتن جزو و این حرفا بودم.توی عیدم این استادمو ۳۰ تا برنامه داده بود بنویسیم دهن من صاف شد تا شند تاشو نوشتم کل عیدم و ریخت بهم.
حالا از ساری بگم که من کپک زدم اونجا اما نمیشه جایی رفت که با این مردمش نمیخوام بی ادبی کرده باشم اما مردای هیز و شش شرونی داره که میخوان بخورنت میری بیرون انگار جالب اینجاست پسراش زیاد اینجوری نیستنا اما مرداش شرا.
ما یه شب خیلی حوصلمون سر رفته بود ساعتم طرفای ۱۱ بود که با نیلیا گفتیم بریم تا ته کوشه خونمون یه هوا بخوریم بر گردیم بعد که اومدیم پایین دیدیم خیلی خلوت و خطرناکه بعد زنگیدیم پسر همسایه پایینیمون آرش با ما خیلی جوره از منم تقریبا ۳ ۴ سال کوشیکتره اومد باهامونو اون دورو اطراف و خونه هاشو با آدماش بهمون معرفی مرد اما خداییش شه خونهایی بود فکمون افتاده بود همه ویلایی وخفن و آدمای توشم خفن تر .یه خونه رفتیم دیدم تمام پنجره هاشو  نرده زده گفتیم شرا اینجوریه؟گفت این دخملش قرصیه بعد میاد شروع میکنه به رقصیدن و آخرشم در میره از خونه واسه اینکه در نره اینکارو مامان باباش کردن .شوهر دختره همون موقع اومد دیدیمش شه تیکیه بود بعد به آرش گفتیم جریان شیه این دخمله با این وضعش شطور همشین شوهری گرفته؟گفت این مرده به خاطر پول بابای دخمله گرفتش و خودش داره با پول دخمله عشقو حال میکنه(میبینی شقدر آدما پست شدن آیا؟)
خلاصه شب هم اومدیم خونه و تو حیاط نشستیم با آرش قلیون زدیم و بعد هم دخمله که قبل ما اونجا زندگی میکرد (یکم دخمله مجل دار بود) زنگید  به آرش که من امشب میام خونتون اونم بیشاره هی قیافشو یه جور میکرد که مثلا نیاد اما دیگه رو موند گفت بیا مامانم هست برو خونه.خلاصه کلی این مستاجر قبلیا جریان دارن .آرش میگفت دخمله شند بار خودکشی کردو این حرفا.....
شند هفته پیش رفتیم واسه یه کاری بابل خیلی دلم میخواست بشه های بلاگ نویسشو ببینم از جمله نارسیسا اما شون تلشو نداشتم نمیتونستم خبر بگیرم و ببینمش.
راستی شاذه جونم اگه اومدی بلاگم بدون من همش سر میزنم اما بلاگت نمیشه کامنت گذاشت .زیارتت قبول خانومی ما رو هم دعا میکردی.منم خیلی دلم میخواد برم مکه یه جوری شدم باز اومدم بلاگتو خوندم و فهمیدم تو هم رفتی مکه باز انگار هوس افتادم.
این هفته همش امتحان دارم و هفته بعد هم همینطور .درسام اصلا قابل مقایسه با درسای دوره کاردانی نیست همینطور استادامون به نظر من سطحشون خیلی بالاتره.دعا کنین امتحانمو خوب بدم.
دیگه همین دیگه اوضاع فعلا اگه امتحانا بزارن روبراهه.
راستی یه شب در مونگاه  بستری شدم ساری به خاطر مسمومیت غذایی بعد این نیلیا و آرش اومده بودن نشسته بودن اونجا شروع کرده بودن مسخره بازی  و یه عالمه خوراکی خریده بودن نشستن به خوردن بعد شون درمونگاه کنار خونمونه و آرشم از بشگی اونجا با اونا بزرگ شده هیشی بهشون نمیگفتن اونجارو گذاشته بودن رو سرشون دکتره میگفت برین بزراین این بد بخت استراحت کنه بعد من میگفتم نرین من دلم میگیره.دکتره بیشاره مونده بود شی بگه

راستی دو تا از عکسای کامیرو میزارم ببینین .ماشالا نینی گولو من شه بزرگ شده

 

فعلا خدافیزی

/ 19 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلستان

سلام به هم استانی عزیز[گل] وبلاگ گلستان آپ شد خوشحال میشم سر بزنید[لبخند][گل]

محمد

تو تصور کن ناگفته‌ها را و هیچگاه باور نکن آنچه را که بازگو می‌کنند برای تو از زبانِ کسانی که هیچگاه ندیده‌ای تو تصور کن دنیا را و هیچگاه، هیچگاه نگاهی عمیق به دنیا نکن که خورد خواهی شد زیرِ بارِ رؤیاهائی که تباه می‌شود

زیتون

دوره عقدبستگی پرید عقدبستگی ازجهاتی قابل بررسی است این دوره که اززمان خواندن صیغه عقد بین عروس وداماد شروع وتا شب زفاف (عروسی) طول می کشد بهترین دوره برای خانم هاست آنها هم آغوشی راکه این دوره مختص آن است بر همبستری که در دوره عروسی رخ میدهد ترجیح میدهند

زیتون

ارضاء غريزه جنسی پايه سلامتي

زیتون

عالیه صبور19ساله استاد دانشگاه دختر ایرانی- آمریکایی در سن ۱۹ سالگی موفق به کسب کرسی استادی دانشگاه شد و بدین ترتیب نام خود را در کتاب رکوردهای گینس ثبت کرد . این عنوان از ۳۰۰ سال پیش تاکنون در اختیار کولین مک لورین، شاگرد فیزیکدان مشهور ایزاک (اسحاق) نیوتن بوده است. بیانیه مطبوعاتی کتاب رکوردهای گینس حاکی است عالیه صبور، جوانترین استاد تمام وقت دانشگاه است که تاریخ تاکنون به خود دیده است. گفتنی است شگفتی های این نابغه جوان تنها به رکورد جوانترین استاد دانشگاه ختم نمی شود. شاید عالیه صبور و گستره نبوغ او را باید مصداق عینی این گفته یوهان ولفگانگ گوته، شاعر و اندیشمند آلمانی دانست: دانایی به تنهایی کافی نیست. باید دانش را به کار بست. عالیه صبور درمصاحبه ای گفت: دانایی، توانایی است بویژه هنگامی که دانسته های خود را با دیگران شریک میشوی… و همین چند کلمه پرمغز کافی بود تا بیش از پیش تحسین عمومی را برانگیزد.

زیتون

وای بر ما (نوشته ای ازدانشمند گرامی جمیله کدیور) این روزها گاهی خبری را می خوانی و یا می شنوی که تا عمق جان می لرزی و تو که می بینی و می شنوی هیچ کاری از دستت برنمی آید و آنها که کاری از دست شان برمی آید، یا نمی بینند یا نمی شنوند یا... فقر چه ها که نمی کند این روزها. از خودکشی دسته جمعی اعضای یک خانواده، از قتل سایر اعضای خانواده، از خودفروشی تا فروش سایر اعضای خانواده تحت هر عنوان،از فروش کلیه یا سایر اعضای قابل فروش، از... خبری دیدم به نقل از یک کارمند سازمان ملل در مشهد در تشریح حال دختری 19 ساله با 7 شوهر. دختری که توسط پدر معتادش به یک مرد افغانی به 700000 تومان فروخته شده و مرد افغان که خود قادر به تامین همه پول نبوده ، با 6 نفر دیگر در تامین هزینه، شریک شده است

زیتون

درمان پارانویا و بدبینی به بد دیدن مکن هرگز قضــــاوت.../ که دور است از ره لطف و کرامت...*** تمام حرف و فکر و فعل انســــان/ اثر بر خویـــــش دارد در نهایت...***** اعظم شادکام&&&&* منفی نگری ونگرش منفی وبدبینی ‌اساس بیماری هاست واثر مخرب بر رفتار فردی واجتماعی مادارد وطبق دستور قرآن باید ازظن بد پرهیز کنیم که برخی ظن ها گناه محسوب شده است«واجتنبواکثیرا من الظن ان بعض الظن اثم» بدبینی فرایندی بعداز افسردگی است که به آن پارانویا می گویند وبه علت کمبود ویتامین ب دربدن به وجود می‌آید ومنشاء کمبود ویتامین ب افت فشارخون وافت قند خون براثر تنیدگی(استرس) ناشی ازفشارهای‌ زندگی‌صنعتی و خوردن غذاهای اسیدی (سرد) وغذاهای تنیدگی زا مثل کنسروها وسایر غذاهائی که مواد نگهدارنده دارند که فشارخون وقند را می اندازند هست وازطرفی خوردن مواد غذائی‌ استرس زا مثل شکر وهرچه شکر درآن بکار رفته که ویتامین ب را می سوزاند وپوست را دچاربیماری وجوش وزشت می کند درواقع زیبائی صورت وخلق خوش را ازبین می برد وانسان را تند خو وپرخاشگر ومنفی نگر می نماید .

زیتون

تست لینک [قلب][گل][خداحافظ]

باران

سلام عزیزم گرگان واسه من شهرخاطره هاست البته یک باربیشترنیومدم ولی قراربودیه زمانی بشم عروس شهرتون ولی خوب قسمت نشد ولی خیلی دوست دارم شهرتونو ببینم ایشااله همیشه شادشادباشی درسات هم تندتند پاس کنی به من هم سربزن راستی وبلاگ معرکه ا ی داری